RESPINA
LIFE
لطیف ی خنده داری نیست ،
قصه ی من و نفس ....
وقتی در میدان زندگی ،
در نبرد با او
من نه دوم ، بلکه آخر میشوم ...
گاه این قصه به شوخی دردناکی می ماند ...
آری یک جای کار می لنگد ...
وقتی بجای اینکه او در خدمت من باشد،
من برده و بنده اش گشته ام ...
جای مالک و مملوک عوض شده ...
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:, ساعت
19:48 توسط ORCIDEH| نظر بدهيد |
قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |